سـارا اَنـار دارد!

کافیست انار دلت ترک بردارد...

۲. بدن من!

خوب یادم است که چند وقت است موهایم را کوتاه کرده ام

قبل از عید، آخرین یکشنبه سال مصادف با ۲۷ آخرین ماهِ آخرین فصل سال 

آرایشگرم بانویی ۳۸ ساله اهل ترکیه بود. پس سرش را از ته تراشیده بود و الباقی را هم که چنان بلند نبودند، با کشی از بالای سر بسته بود.

گفتم میخواهم موهایم را کلا کوتاه کنم. نه خمی به ابرو آورد و نه حرف هایی چون: 

" مگه دیوونه ای دختر! " " چطور دلت میاد آخه؟ " " حیف این موها نیست؟ "

یا حرف هایی از این قبیل فضولی ها! که نه تنها چنین حرف هایی نمی زد بلکه مرا تشویق می کرد که تا جوانم هر کار دوست دارم انجام دهم. مرا تشویق میکرد که طرفی از سرم را از ته بتراشم و طرف دیگر را بلند کنم. میگفت من فقط ۳ یا ۴ سال دیگر فرصت برای این کارها دارم و بعد هم حرفش را عوض کرد که هر کاری دلش بخواهد می کند که تا ۸۰ سالگی هم همین مدلی موهایش را میزند.

نشستم! با یک بسم الله کار را شروع کرد! اول یک دسته از آن موهای بور که تا نصف کمرم آمده بودند را تا شانه هایم کوتاه کرد و داد دسته آزاده و گفت: " با طناب ببند نگهش دار "  

و بعد بقیه کارش را ادامه داد. این میان چند نفر که توانایی غلبه بر حس فضولی خود را نداشتند پا پیش گذاشتند: " دختر چطور دلت اومد؟ مو به این بلندی؟ " " دوس داری آخه؟ " 

و جواب من لبخندی با شوق و از سر رضایت بود که: " خوب دوس دارم "

بعد از اتمام کارمان، نگاه های اطرافیان را متوجه بودم.. که چه جرئتی داشته مو به این بلندی را کوتاه کرده! من نگاه ها را قضاوت نمی کنم. گاهی حتی حس می کردم نگاهشان به این دلیل بود که به صورت گرد و ریزه ام موی کوتاه می آید. اما با تمام این نگاه ها حتی خم به ابرو نیاوردم. من دوست داشتم موهایم را کوتاه کنم. بحث شکست عشقی و حرف های صد من یک غاز کوچه بازاری نبود. من فقط علاقه داشتم موهایم را کوتاه کنم. همین...

یعنی مانده ام درک این یک جمله آنقدر سخت است که من هنوز بعد از گذشت دو ماه از کوتاه کردن موهایم هنوز چنین حرف هایی را می شنوم! 

این اولین بار نبود. خوب یادم است سال آخر هنرستان هم که موهایم را ته تراشیدم، با چنین عکس العمل هایی از طرف همکلاسی ها و آشنایان رو به رو شدم! 

نمی خواهم بی دلیل غر بزنم شعار بدهم و حرف های خودم را دو روز دیگر یادم نباشد. می خواهم بگویم خواهر عزیزم! مادرم! برادر من! پدر جان! 

بدن من مال من است. باور کنید من هم آن موهای بور حالت دار را دوست داشتم! اما حق هم داشتم خودم برای بدنم، برای موهایم تصمیم بگیرم. من یک انسانم. گاهی کمترین آرایشی روی صورت من نمیبینی و گاهی آرایشم چنان هویداست که از دو فرسخی معلوم است. گاهی دوست دارم ابروهایم را به  کوتاهترین حالت ممکن شکل دهم و گاهی اصلا بهشان دست نزنم. گاهی موهایم تا پیشانی را می پوشاند و گاه تنها چند تار از آن پیداست. دلیل همه اینها فقط مالکیت است! مالکیت بدن من که هر طور بخواهم شکل اش می دهم.

حتی گاهی مردی مایل به آرایش است. این نه ربطی به من دارد و نه هیچ احد دیگری. 

بدن هر فرد تنها تحت مالکیت اوست. اجازه دهیم انسان ها برای بدن خود تصمیم بگیرند و با دخالت های بی ربطمان آرامش و حق انتخاب را ازشان سلب نکنیم.

بیایین خودمون باشیم :)
بقیه به حد کافی خودشون هستن :)
احتیاجی به کپی ندارن :)

امری بود کامنت قسمت "سارا" بازه
در خدمتیم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان