سـارا اَنـار دارد!

کافیست انار دلت ترک بردارد...

۱۰. فوبیای فوبیا

خسته و منگ و گیج از جلسه امتحان میرسم 

کیف یک طرف اتاق رها میشود و مقنعه سیاه که دور گردنش سفید شده نیز روی فرش کف اتاق نقش می بندد

مانتو و شلوار اما هنوز تن ام است. روی صندلی کامپیوتر ولو میشوم.

خسته ام از درس هایی که میخوانم و هیچ کدام به جایی نمیرسد. از افکار حق به جانب که این سه ترم کذایی را الف شدی چه گلی به سرت زدی؟ بنشین و تمرین کن یاد بگیر برای آینده ات نه فقط درس و درس و درس...! 

حالم از این افکار، از این حرف ها، از خودم که مدام از خودم، از آینده ام فرار میکند، به هم میخورد... دوست دارم انگشت اشاره را تا هر کجا که امکان دارد در گلو فرو کنم و بالا بیاورم این افکار را... 

گوشی را بدست میگیرم. طبق معمول تلگرام نه با پروکسی فعال میشود و نه با فیلترشکن. حوصله ام کمتر از آن است که دو ساعت بنشینم و زل بزنم به تلگرام بلکه فرجی حاصل شود. سراغ اینستاگرام میروم. پست های تبلیغاتی پیج ها حال و حوصله گشت و گذار را در اینستاگرام از ادم میگیرد. استوری های پی در پی و مکرر دوستان از روزمره هایشان، از شکایت از وضع مملکت، از شیر مرغ! از جان آدمیزاد! سری به قسمت سرچ میزنم. پس از دیدن و مطالعه چند پست جک و شکایت و طلاق فلان بازیگر و مسخره فلان میکروسلبریتی اینستاگرامی و فضای های مجازی، پستی با نوشته ای نسبتا طولانی به چشمم میخورد. این نوع پست ها بیشتر از پستهای قبل به دلم مینشیند حتی درصورتیکه مطمئنم از کل جملاتش حتی یه کلمه راست توی پستش نیست! شروع میکنم به خواندن: فوبیایی به نام فلان و بیسار وجود دارد که فرد از آینده خود و موفقیت در آن هراس دارد و به همین دلیل پیگیر علایق و استعدادهای خویش نمیشود.

هرچقدر هم که با خواندن چنین پستهایی شانه بالا می انداختم و حتی حروف کلمات اش هم در نطرم دروغ جلوه میکرد، به این پست و فوبیااش ایمان کامل آوردم. زیرا که انگار حال خودم را مو به مو در تک تک جملاتش، در تک تک کلماتش وصف کرده بود. 

حالا از این ماجرا هم بگذریم فوبیای جدیدی گرفته ام که: خدا نکنه چنین مرضی رو من واقعا داشته باشم؟! 

بیایین خودمون باشیم :)
بقیه به حد کافی خودشون هستن :)
احتیاجی به کپی ندارن :)

امری بود کامنت قسمت "سارا" بازه
در خدمتیم :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان